bookup

بازدید :393
شنبه 23 مهر 1401زمان :9:02
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشی از کتاب راهنمای مارکت پلیس هارا در ادامه بخوانید:

فصل دوم: مراحل کشت ایده، رشد و مقیاس کردنیک مارکت پلیس ۴۵ فروشنده، شما زمان بیشتری را برای اثبات کسب و کارتان می خواهید. در حقیقت، مقدار زمانی که برای راه اندازی یک مارکت پلیس نیاز است، می تواند تا سه سال طول بکشد. اگر نگاهی به سبد سرمایه گذاری شرکت Version Oneبیندازید، می بینید که بستر تامین مالی جمعی Indiegogo در سال ۲۰۰۷ تأسیس شد، اما چهار سال طول کشید تا به شکوفایی برسد.

این بدان معناست که بنیان گذاران باید به ایده خود ایمان داشته باشند، حتی اگر کسی ایده آنها را قبول نداشته باشد. البته به این معنی نیست که چشمشان را روی بازار ببندند. شما باید به طور مداوم سیگنال های کوچکی را که در مسیر درستی قرارتان می دهند دنبال کنید؛ سیگنال هایی مانند افزایش تبلیغات دهان به دهان توسط پذیرندگان اولیه، تکرار استفاده از سایت توسط خریداران، افزایش لیست موجودی فروشندگان و بازخورد مثبت کاربران

به همان اندازه که بنیان گذاران صبور هستند، سرمایه گذاران نیز باید صبور باشند: هیچ مارکت پلیسدوطرفهای یک شبه ساخته نمی شود.

مرحله ۳: دوره مقیاس کردن مارکت پلیس همزمان با این که یک مارکت پلیس متوجه می شود چگونه خریداران و فروشندگان را به هم برساند و نقدشوندگی ایجاد کند، چرخه مطلوب آغاز می شود. رشد مارکت پلیس خیلی زود شتاب می گیرد. هدف نهایی این است که یک استارت آپ موفق تبدیل به یک شرکت بزرگ شود. اما به محض این که شروع به مقیاس کردن می کند، برای ادامه پیشرفت به استراتژی های جدیدی نیاز دارد. .. اعتماد و امنیت را تقویت کنید در انجام هر معامله ای وجود یک سطح حداقلی از اعتماد لازم است. در روزهای آغازین فعالیتتان احتمالا یک اجتماع کوچک و پرشور حول مارکت پلیس خود داشته باشید. پس، اعتماد و امنیت دغدغه های مهمی نیستند. با این حال، با رشد یک مارکت پلیس و کسب محبوبیت، ناگزیر برخی بازیگران بد هم جذب آن می شوند. همان طور که در سال ۲۰۰۸ یک کاربر TechCrunch در پاسخ به مقاله ای در مورد Airbnb نوشت:

اگر Airbnb رواج پیدا کند و همه گیر شود سقوط خواهد کرد، زیرا افرادی که مرتکب دزدی، سوءاستفاده، تجاوز و قتل میشوند از این سیستم استفاده خواهند کرد. این موضوع باعث گسترش وحشت و تخریب همه چیز می شود.

دعا می کنم که Airbnbهیچ وقت فراگیر نشود، این تنها راه زنده ماندنش است.» به عنوان یک مارکت پلیس باید با بازیگران بد به طور جدی مبارزه کنید تا دیگر خریداران و فروشندگان به کسب و کارتان اعتماد کنند.

ما فناوری ارائه شده تا حد زیادی تجربه کاربران را بهبود می بخشد

زیادی را به خریداران خانه ارائه می دهد که قبلا در دسترسشان نبود. آنها این اطلاعات را روی نقشه های آنلاینبا قابلیت جست و جو قرار داده اند که ارزش زیادی خریداران دارد. گوشی های هوشمند این تجربه را بهتر کرده اند با روشن کردن جر اطلاعات بیشتری به دست می آید.

بیایید با فیس بوک شروع کنیم. پلتفرمی که در سالهای اولش رشد چشمگی ۔ قدرت انتشار در این پلتفرم، با توجه به فراگیر شدن آن، رسانه مهمی برای بسیار اندی محسوب می شد؛ به ویژه شرکتهای سازنده بازی. فیس بوک آن قدر سریع موفق شد که بسا از پذیرندگان اولیه اش توانستند به صدها میلیون فروش دست یابند. (Zynga که عملکرد خور در قسمت جست وجوی فیس بوک داشت، در ششمین سال فعالیتش به یک میلیارد دلا دآ دست یافت همه چیز باور نکردنی به نظر می رسید. امروز و تنها چند سال بعد از این ماجرا وضعت طوری است که شرکتهای سازنده بازی کل تخم مرغ هایشان را در سبد فیس بوک نمی گذارند. عجیب است که این شرکت ها برای گسترش خود خیلی جسورانه و استراتژیک به راه هایی غیر از انتشار از طریق فیس بوک روی آورده اند.



مشاهده پست مشابه : کتاب اصول مدیریت تداوم کسب و کار
بازدید :747
دوشنبه 18 مهر 1401زمان :9:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشی از کتاب طرفداران دو آتشهرا در ادامه می‌توانید مطالعه کنید. برای خرید کتاب طرفداران دو آتشهمی‌توانید به سایت نشر برایندمراجعه نمایید.

حتی برای سخنرانی در رویداد وبلاگنویسان او به استرالیا رفتم و تا به امروز همچنان طرفدار پروپاقرص اوو کارش هستم.

رویدادهای کوچک می توانند تا مدت ها برگزار شوند، به خصوص اگر منظم باشند.

امروزه انجام کارهایی شبیه به کارهایی که دارن انجام می داد از همیشه آسان تر است. با پخش زنده فیسبوک، یوتیوبو دیگر نرم افزارهایی که این قابلیت را دارند، شما می توانید جامعه تان را در کنار هم گرد آورید و رابطه آن ها را با خودتان و با یکدیگر تقویت کنید. برخلاف رویدادهای حضوری، رویدادهای آنلاین میتوانند با مخاطبانی که تابه حال توجهی به آنها نداشتید به اشتراک گذاشته شوند.

به هر حال، برگزاری این گونه رویدادها به اندازه کافی قدرتمند است. اما همچنان یک سری کارها هستند که می توانید برای اثرگذاری بیشتر از آنها بهره ببرید. به عنوان مثال، هر زمان که مقدور بود، تمام توان خود را برای صدا زدن نام کوچک افراد به کار بگیرید. این کار باعث میشود به مردم برای برقراری ارتباطی سریع تلنگر بزنید. دقیقا شبیه زمانی که در یک رستوران پیشخدمت شما را با نام کوچک صدا می زند: همین قدر متفاوت و ویژه

برگزاری رویدادهای بزرگ برای افزایش تعداد جامعه تان بسیار شگفت انگیز عمل می کنند. اگرچه به لحاظ هماهنگی بسیار س خت ترند و باید از قبل مواردی تهیه و آماده شوند؛ چیزهایی مانند مکان اجرا، تجهیزات صوتی و تصویری موردنیاز، بلیت فروشی، طراحی صحنه، غذا و تدارکات، مسافرت و اقامت، بیمه و... که بسیار هم زیاد هستند. چنانچه تمام مراحل به خوبی انجام شود، این تجربه می تواند حماسه بیافریند. چلن جانسون، مربی بدنسازی و مشاور شغلی از کالیفرنیای جنوبی، که احتمالا از استراتژی برقراری ارتباط » از بخش اول او را به خاطر دارید، یکی از مشاوران من است که چندین رویداد حضوری باورنکردنی را برای مخاطبانش برگزار کرده است، مانند دو رویداد «آکادمی تأثیرات بازاریابیو سمینار موفقیت هوشمند». من در هر دو رویداد سخنران بودم و هربار شگفت زده شدم. فوران هیجان، انرژی و احساسات در این رویدادها چیزهایی بودند که من هرگز قبلا تجربه نکرده بودم؛ اتفاقی که شما نمی توانید آن را از طريق رویدادهای آنلاین تجربه کنید و فقط در رویدادهای حضوری قابل درک است. صادقانه بگویم که من تا به حال برای چنین جمعیت پرانرژی ای سخنرانی نکرده ام. آنها حتی روی صحنه هم من را به هیجان و تکاپو آوردند.

رویدادهایی که چلن برگزار می کرد به قدری برای من الهام بخش بود که تصمیم گرفتم در سال ۲۰۱۹ از کارهای او به عنوان مدلی برای برگزاری رویدادهای زنده ام در سن دیگو استفاده کنم.

دورهمی ها می توانند به روش های مختلف برگزار شوند. شما می توانید در یک مکان کار اشتراکی محلی، میزبان یک کارگاه آموزشی باشید و برای تعداد اندکی از مردم سخنرانی کنید، یا در غرفه ای از یک نمایشگاه، کنفرانسی را برای معرفی محصولتان به بازار هدف برگزار کنید یا حتی می توانید در یک رویداد سخنرانی کنید. دورهمی ها لزوما نباید حضوری باشند، بلکه می توانند به صورت آنلاین هم برگزار شوند.

هنگامی که وبلاگ نویسی را آغاز کردم، وبلاگ دارن رز، یکی از اولین منابعی بود که توجه من را به خود جلب کرد. من به وبلاگي دارن هر روز سر می زدم و به محض این که مطلع شدم او قرار است به زودی یک سخنرانی آنلاین برگزار کند، فورا برای حضور در این رویداد ثبت نام کردم و در تقویم روزش را علامت زدم. منتظر ماندن برای شنیدن سخنان دارن، دقیقا مانند کنسرت پسران یک استریت برای آوریل بود. اما احتمالا آوریل این سخنرانی را به اندازه کنسرت پسران بک استریت هیجان انگیز نمی دانست؛ هرچند که من این طور فکر نمی کنم. به دلیل اختلاف زمانی بین آمریکا و استرالیا کشوری که دارن در آن به دنیا آمده است و زندگی می کند من برنامه ریزی کرده بودم که آن شب تا دیروقت بیدار بمانم، چون به هیچ وجه قادر به از دست دادنش نبودم.

هنگامی که زمانش فرا رسید، بالاخره من وارد سایت شدم و با افراد دیگری که هرگز آنها را ندیده بودم، در اتاق گفت وگو حضور یافتم. چندصد نفر در آنجا بودیم و می توانستیم قبل از شروع سخنرانی با یکدیگر صحبت کنیم که به نظرم اتفاق بسیار جالبی بود. ناگهان چهره دارن روی صفحه به نمایش درآمد. او آنجا بود، به صورت زنده از خانه اش در شهر ملبورن او تعدادی از به روزرسانی های وبلاگش را به همراه تعدادی اطلاعات و استراتژی های مفید دیگر به اشتراک گذاشت که بسیار عالی بود. اما از نظر من، قسمت پرسش و پاسخ، هیجان انگیزترین بخش آن برنامه بود. در میان کامنت های بسیار زیاد، دارن سوال جالبی دید، نام آن شخص را گفت و کامنتش را خواند. من تلاش های بسیاری برای دیده شدن در کامنتها کردم و تقریبا داشتم بیخیال میشدم که ناگهان شنیدم دارن می گوید: «این سوال پاتریک است. من را می گفت! اسمی را که با آن ثبت نام کرده بودم به طور کامل گفت و سوالم را خواند و در ادامه به آن پاسخ داد. همان طور که او در حال پاسخ گویی به سوالم بود، من مستقیم به او نگاه می کردم و او نیز من را نگاه می کرد. حداقل این گونه به نظر می رسید. می دانم که او داشت به دوربین نگاه می کرد، اما من همچنان احساس می کردم که او در کنار من در اتاق حضور دارد.

بعد از آن رویداد، من تعلق خاطر جدی تری نسبت به دارن و جامعه وبلاگنویس ها پیدا کردم. چند سال بعد، در کنفرانسی او را ملاقات کردم و از آن پس، دوستان نزدیکی برای هم شدیم.



مشاهده پست مشابه : معرفی کتاب طرفداران دو آتشه
بازدید :354
يکشنبه 10 مهر 1401زمان :9:20
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

برای خرید کتاب نترس باشبه سایت نشر برایندمراجعه نمایید:

سوم: فرضیات را کنار بگذارید در ورودی دفترم تابلوی خاصی آویزان کرده ام تا همه بتوانند ببینند: عکس . هشتادوپنج سالگی پولیس کندی شرایور مؤسس المپیک ویژه که به همراه چند ورزشکار در یک استخر است. در عکس، او خوشحال به نظر می رسد. پایین آن، این جمله نوشته شده است: «جین، می خواهم تابستان بعدی در استخر کنار من باشی.» متأسفانه قبل از اینکه تابستان بعدی بیاید یونیس درگذشت.
به نوعی می شود گفت من بازاریابی دیجیتالهرگز این شانس را نداشتم که همراه یونیس در آن استخر باشم؛ اما به اندازه کافی خوش شانس بودم تا این رهبربزرگ را در آخرین سالهای زندگی اش بشناسم و تحت تاثیر او قرار گیرم. همکاری بنیاد کیس با المپیک ویژه به آنها کمک کرد تا در صحنه های بین المللی حضور مؤثرتری داشته باشند. کارهایی که یونیس انجام داده بود باعث شد هدفهای بزرگ برای خودم تعیین کنم، ریسک کنم و هرگز این موضوع را از یاد نبرم که حتی افراد آسیب پذیر نیز فرصت ها و استعدادهای خاصی دارند. «همراه من به استخر بیا!» دعوت نامه ای است که همیشه من را به یاد پریدن در استخر زندگی و ایجاد تفاوت می اندازد.
برای درک یونیس باید داستان او را بدانید. در یک روز گرم و شرجی تابستان ۱۹۶۸ در شهر شیکاگو یونیس اولین بازی های المپیک ویژه را آغاز کرد. درست هفت هفته پیش تر، برادر جوان تر او سناتور رابرت کندی ترور شده بود. مرگ رابرت در ادامه مرگ زودهنگام و تراژیک دو خواهر و برادر دیگر او از جمله رئیس جمهور جان کندی بود. مأموریت آن روز او در شیکاگو توسط اخواهرش رزماری که با ناتوانی ذهنی به دنیا آمد، به او الهام شده بود. در کودکی پونیس و رزماری با هم ورزش می کردند و بسیار به هم نزدیک بودند. این امر باعث شد یونیس تصمیم بگیرد با کمک ورزش به افراد ناتوان قدرت ببخشد. این فعالیت با یک برنامه تابستانی به نام کی شریور در حیاط خلوت خانه اش آغاز شد و با اولین دوره المپیک ویژه در ۱۹۶۸، جنیش بون سراسر امریکا را فراگرفت و به کانادا رسید.
ایوئیس مشتاقانه بر اقدامی بزرگ تمرکز کرد: او می خواست با کمک ورزش دنا دهد، چیزی که او را در آن تابستان به شیکاگو کشانده بود.
دوم: بی پروا باش رئیس جمهور کندی اعلام کرد آمریکا به ماه می رود. من بسیار کوچک بودم و آن روز را به خاطر نمی آورم، اما زندگی در دنیایی که ایده سفر به ماه را مطرح می کرد به خاطر دارم، همچنین کلمات ماندگار کندی را به یاد می آورم که می گفت ما این کار را انجام میدهیم «نه به دلیل آسانی
آنها، بلکه به این دلیل انجام می دهیم که دشوارند». امروزه ما از اصطلاح «پرتاب به ماه» برای اتشریح هر ایده بزرگ و جسورانه ای استفاده می کنیم. با وجود این، نمی دانم که تا چه اندازه اهمیت انجام اقدام بزرگی را که کندی در ۱۹۶۱ انجام داد، درک کرده ایم.
فرود آمدن روی ماه اتفاقی بزرگ بود که ناممکن به نظر می رسید. فناوری آمریکا در آن زمان آن قدر کم بود که حتی نمی توانست این کار بزرگ را تصور کند، هنگامی که رئیس جمهور ضرورت اجرایی شدن این پروژه را اعلام کرد، ما حتی مواد لازم برای ساخت راکت را نداشتیم، چه برسد به فناوری و اجزای سبک وزن برای فضاپیمایی که بتواند به ماه برود. ما نه قابلیت کوچک کردن سیستم های موردنیاز برای جای گیری در فضای محدود فضاپیما را داشتیم و نه وسایل ارتباطی پیشرفته ای که بتوانیم کپسول فضاپیما را در فضا ردیابی کنیم. حتی دانش ریاضی یا فیزیک کافی نداشتیم که بتواند به ما بگوید چگونه یک فضاپیما را به سمت ماه پرتاب کنیم و سپس آن را برگردانیم. اما همان طور که رئیس جمهور کندی گفت: «ما انتخاب کردیم که در این دهه به ماه برویم.» ما انتخاب کردیم و انجامش دادیم.
بیشتر فناوری هایی که امروزه از آنها بهره می بریم، نتیجه مستقیم تلاش افرادی برای حل چالش های پروژه پرتاب به ماه بوده است که شاید ارزش آنها را به معنای واقعی درک نمی کنیم. برای اجرای این پروژه فناوری هایی همچون ارتباطات ماهواره ای، ایجاد سیستم هواشناسی جهانی، ساخت مواد پلاستیکی مقاوم در عملکرد شرایط سخت مقاوم، فناوریکوچک سازی دستگاه ها (رایانه ها در ۱۹۶۰ آنقدر بزرگ بودند که حتی در یک سفینه فضایی هم جای نمی گرفتند و حتی رسیدن به فرمول های ریاضی برای پرتاب موشک به فضا و برگشتن به اتمسفر نیاز بود. امروزه وقتی به راحتی گوشی آیفونخود را برمیداریم و از چی پیاس استفاده می کنیم ایمیل می فرستیم و یا اینکه وضعیت هوا را چک می کنیم، کسی اعتبار آن را به رئیس جمهور کندی نمی دهد؛ در صورتی که وجود این نوآوری ها تا حد زیادی مدیون اقدامات بزرگ او هستند.
دلیل من برای تحسین ایده پرتاب به ماه متهورانه بودن آن است. اقدامات بزرگ موتور محرکهای برای نواوری های بیشمار دیگر هستند. اقدامات بزرگ می توانند باعث تغییر فرهنگ جغرافیای مدل ذهنی و سیستم سیاسی شوند.



مشاهده پست مشابه : لازم نیست دیوانه وار کار کنی
بازدید :388
9 مهر 1401زمان :11:43
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشی از کتاب نترس باشرا در ادامه می‌خوانید:
هفتم: برای تعالی، ریسک را در آغوش بگیر اگر هنگام کار با هیئت مدیره شرکت های سنتی، از آنها درباره اشتیاق به ریسک کردن بپرسین چهره شان در هم می رود و از ناراحتی روی صندلی پیچ و تاب می خورند. این اتفاق حتی در سازمان هایی که قصد بازآفرینی خودشان را دارند، رخ می دهد. افراد کمی پیدا می شوند که حاضرند ریسک کنند. به جای آن اغلب میشنوم که افراد می پرسند: «چگونه می توانم ریسک را به حداقل برسانم یا از بین ببرم؟»
اما چه می شود اگر واژه « ریسک» را با اصطلاح « تحقیق و توسعه» جایگزین کنیم؟ وقتی تصویرمان از ریسک را از عملکردی بدون اندیشه و بی ملاحظه به روندی آگاهانه و تعمدی و تدریجی تغییر دهیم، ترس ناشی از آن کاهش می یابد و به جای آنکه ریسک کردن فرایندی حیاتی باشد، به جزئی از فرایند اكتشاف تبدیل می شود.
مغز ما طوری تنظیم شده است که از ریسک کردن بپرهیزد. در آغازین روزهای زندگی بشر، خطر فیزیکی همیشه و همه جا وجود داشت، بنابراین مغزمان به گونه ای طرح ریزی شد تا به ما بگوید چه زمانی باید فرار کنیم یا بمانیم و بجنگیم. امروزه ما باید مغز خود را با پرسیدن سؤالاتی همچون: «نکته منفی ریسک چیست؟ نکته مثبت ریسک کردن چیست؟ و نکته منفی اقدام نکردن چیست؟ » آموزش دهیم
گاهی اوقات، قبل از شیرجه زدن در آب بهتر است پای خود را کمی خیس کنیم؛ این بهترین راه برای آزمایش ایده هاست. در کار با سازمان های ریسک گریز، اغلب توصیه می کنم که سرمایه گذاری محدودی انجام دهند و برای آزمایش ایده های خاص، تنها یک درصد از بودجه خود را در نظر بگیرند. با این روش، ریسک کردن دیگر ترسناک نخواهد بود و به یک پروژه تحقیقاتی برای توسعه کسب و کار بدل خواهد شد.
وقتی با مدیران اجرایی شرکتهای خصوصی صحبت می کنم، آنها خیلی سریع به اهمیت تحقیق و توسعه به منزله شاهرگ حیاتی شرکت های نواور اشاره می کنند. بله، صحیح است؛ هنگامی که می خواهید کشف کنید کدام روش مناسب است و کدام نیست؛ برخی شیوه ها با شکست مواجه می شود. اما همان طور که انیشتین گفته است: «تا زمانی که به تلاش کرد. ادامه دهید، هرگز شکست نخواهید خورد.» این جمله انیشتین درباره اجرای برنامه، توسعة با شروع هر حرکتی صادق است. من اغلب از فعالان اجتماعی می شنوم که اعتراض . اما سرمایه لازم برای تحقیق و توسعه را نداریم.» واکنش من به این گونه افراد، یادآوری یکی از بزرگترین کارآفرینان عصر حاضر، یعنی استیو جابزاست. استیو جایز می گوید.

این ضرب المثل درست و می است زیرا چند فکر بهتر کار می کند. این جمله به نکته ای اشاره می کند که اکثر مردم هنی فکر کردن به موفقیت های بزرگ آن را به خوبی درک نمی کنند. همان طور که پیش از این گفتم، اغلب اوقات، خلاقیت را ابزار یک نابغه تنها می دانند، ولی در واقعیت این گونه نیست سازمانها و محصولات و جنبش های بزرگ به کمک همکاری های افرادی با شخصیت های را اندکی۔ متفاوت پیشرفت می کنند که مهارت های یکدیگر را کامل می کنند. این نوع همکاری ها به سی تد پروژه ها مزیت رقابتی قدرتمند اعطا می کند.

تحقیقات نیز از این گفته پشتیبانی می کنند. در ۲۰۱۵، گزارش اهمیت تنوع مک کینزی به بررسی طیف گسترده ای از معیارهای مالی و ترکیب تیم های مدیریتی و هیئت مدیره ۳۶۶ شرکت بزرگ در طیف وسیعی از صنایع موجود در کانادا، آمریکای لاتین، انگلیس و ایالات متحده پرداخت و دریافت که شرکت های با تنوع جنسیتی، نژادی و قومی فزون تر عملکرد مالی بهتری

د از خود نشان می دهند. این امر درباره همه بخش های هیئت مدیره صادق بود: شرکت هایی باباسرع که بیشترین تنوع قومی و نژادی را دارند، ۳۵ درصد بیشتر از استاندارهای کشورشان احتمال

در ۲۰۱۵، دارد سرمایه شان برگردد و شرکت هایی که تنوع جنسیتی بالایی دارند، عملکردی تقریبا برابر با ۱۵ درصد بهتر از همتایان خود دارند. آنها در امریکا رابطه مستقیمی میان تنوع قومی نژادی

من را بر و عملکرد پیدا کردند و آن این بود که با افزایش ۱۰ درصدی تنوع قومی نژادی، عملکرد مالی

است. شر ۰٫۸

درصد بهبود می یابد. این شرکت های دارای تنوع قومی نژادی مثال خوبی برای سودمندی را در این جا ایجاد مشارکت های نامحتمل هستند.

وقتی به عنوان سخنران مهمان در دانشگاه های کسب وکارحضور داشته باشم، عاشق گفتن مارکت داستان هایی درباره جامعه نشنال جئوگرافیک هستم زیرا نشنال جئوگرافیک توانسته به طور اور شگفت آوری به بیرون از محدوده حباب خود برسد. در واقع، مأموریت اصلی نشنال جئوگرافیک بان همیشه دستیابی به ناممکن ها بوده است و همواره کاوشگران، عکاسان، دانشمندان و داستان سرایان را در سراسر دنیا دعوت می کند تا به خط مقدم ناشناخته ها بروند و به مردم دنیا بگویند که چه چیزهایی یافته اند.



مشاهده پست مشابه : لازم نیست دیوانه وار کار کنی
بازدید :509
چهارشنبه 6 مهر 1401زمان :9:09
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قسمتی از کتاب لازم نیست دیوانه وار کار کنیرا در ادامه مشاهده می‌کنید:

آنچه برای یک شرکت ده هزار نفری بهترین طرز کار محسو به ندرت برای یک شرکت ده نفره می تواند مفید باشد.

او احتی بهترین شیوه های داخلی خودمان در بیس کیمپ، زمانی تنظیم شدند که فتوا هفت نفر در این شرکت حضور داشتیم و وقتی تعدادمان به سی نفر رسید با شکست مواحد وما را به عقب راندند، دائما در دام چیزهایی می افتادیم که قبلا کارایی خوبی داشتند، اما در آن کارایی شان را از دست داده بودند

این مشکل فقط به خاطر تفاوت در اندازه نیست، بلکه به خاطر تفاوت در همه چیز است آیا خدمتی را با اقساط چند مرحله ای می فروشید یا محصولی که میفروشید همان موقع هزینه اش را دریافت می کنید؟ دو طرز کار مختلف. آیا فقط برای اپلیکیشن خاص و تأثينا آیفون طراحی ای عالی دارید، یا می خواهید به اندروید، وب و ایمیل نیز دسترسی پیدا کند طرز کارهایی مختلف، آیا شرکتتان را برای ماندگار شدن میسازید یا کار را با در نظر گرفتن یک استراتژی خروج شروع می کنید؟ طرز کارهایی مختلف. آیا افراد شما مدت طولانی ای را با هم کار کرده اند، یا در حال ساخت یک تیم کاملا جدید هستید؟ طرز کارهای مختلف.

دلایل زیادی وجود دارد که می توان نسبت به بهترین طرز کارها هم تردید داشت. اما یکی از متداول ترین آنها زمانی است که می بینید یک نفر، تنها با مشاهدات بیرونی خود، نحوه انجام کار را در یک شرکت دیگر استنتاج می کند: « ده روش برتر اپلبرای تولید محصول

آیا آن شخص در تیم توسعه محصول اپل کار کرده است؟ نه. در حقیقت، او فقط بر پایه پیش فرض هایش در مورد چگونگی پیش رفتن امور در آن شرکت نتیجه گیری کرده است. تا زمانی که خودتان کاری را انجام نداده باشید، در موقعیتی نیستید که بتوانید آن را به عنوان بهترین طرز کار رمزگذاری کنید.

علاوه بر این، بسیاری از بهترین طرز کارها، کاملا براساس آداب و رسوم قدیمی هستند. هیچ کس نمیداند که از کجا آمده اند، چرا شروع شده اند و چرا همچنان دنبال می شوند. اما به دلیل داشتن برچسب قدرتمند بهترین طرز کار»

، افراد فراموش می کنند که حتی آنها را زیر سؤال ببرند. کسی که بسیار باهوش تر از ما است، حتما با آنها برخورد کرده است؛ درست است؟ هرکسی که آنها را دنبال می کند، موفقیت بزرگی را تجربه می کند؛ درست است؟ اگر از آنها به نحو احسن استفاده نکنید، تقصیر ما است؛ درست است؟ بیشتر این درستها، احتمالا نادرست هستند.

همچنین، بهترین طرز کارها، این موضوع را القا می کنند که برای هر سؤالی که با آن روبه رو می شوید، یک پاسخ واحد وجود دارد. این را نشان میدهند که واقعا انتخابی در این زمینه ندارید. در مقابل این استدلال مقاومت کنید. شما همیشه یک انتخاب دارید.

همه این ها به این معنا نیست که بهترین طرز کارها ارزشی ندارند. آنها مثل چرخهای کمکی دوچرخه هستند.

فشار کاری را دفن کنید به آب و آتش رٹون به خاطر کار به یک امتیاز انحصاری در روحیه کارآفرینی تر این جریان بی پایان افزایش حجم کار، مشاله شما را بیشتر و بیشتر می کند. وقتة خودتان را از این شرایط خاص کنید کافی است فقط نگاهی به «

#کارآفرین در اینستاگرام داشته باشید. انسان ها کروائی تلاش و کوشش متولد شده اند!»

، «

مجبور نیستید به طرز مضحک بار بلکه باید به طرز مضحکی متعدد باشید»

و «

اهداف شما به احساستان اهمیتین این جمله ها آن قدر ادامه پیدا می کنند تا حالت تهوع به شما دست دهد.

فشار کار ممکن است برای کسانی که هنوز تا حد زیادی به آن گرفتار نشدهان فانوس دریایی راهنما را بازی کند و بعد وقتی زیاد می شود آن ها را گول بزند، اما در ح فقط با سخت کار کردن و ادیت شان مترادف است

برای آن اقلیت کوچکی که به نوعی می دانند در میان انبوه کار دنبال چه چیزیه کارهای بسیار بیشتری پیش می آید که در نهایت به شکست، اتلاف و بی نتیجهيد می شود و هیچ چیز از آن به دست نمی آید. چرا؟

شما به این علت که همه چیز را فدا می کنید، شایسته شکست یا پیروزی نیستید، جو تحمل سختی و خستگی برای به دست آوردن یک هویج بزرگتر اصرار کرده اید. تجربه انا بسیار فراتر از فشار کار حداکثری ۲۴ ساعته است.

این هم دقیقا یک توصیه بد است. بعید است که یک دیدگاه کلیدی یا یک ایده درخشان ای پایان چهاردهمین ساعت از روز بیایید. خلاقیت، پیشرفت و تأثیرگذاری در برابر نیروی بی رحمانه فشار کار تسلیم نمی شوند.

در حال حاضر، این تضاد عمدتا از نگاهی نشئت می گیرد که بر دنیای افراد خلاق متمرکز است، افرادی نظیر تویسندگان، برنامه نویسان، طراحان، سازندگان، افراد مولد. شاید قلمروهایی از کارهای دستی وجود داشته باشد که در آن ورودی بیشتر برابر با خروجی بیشتر باشد، حداقل برای مدتی. اما به ندرت در مورد افرادی می شنوید که از روی اجبار سه شغل کم درآمد دارند و به پرمشغله بودن خود افتخار می کنند. این ها تنها مدعیانی هستند که برای امرار معاش تلاش نمی کنند و فقط می خواهند به فداکاری بزرگ خود ببالند.

کارآفرینیتبیاید یک داستان حماسی از بقا به قصد کشت باشد. در اغلب مواقع شرایط خسته کننده تر از این است. چیزی که شباهتی به پریدن از خودروی در حال انفجار و صحنه های تعقیب و گریز وحشیانه ندارد و بیشتر به آجر روی آجر گذاشتن و یک دور دیگر رنگ زدن روی دیوار شبیه است.



مشاهده پست مشابه : معرفی کتاب لازم نیست دیوانه وار کار کنی
بازدید :278
دوشنبه 4 مهر 1401زمان :9:09
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

قسمتی ازکتاب لازم نیست دیوانه وار کار کنی را در ادامه می‌خوانید. برای خرید کتاب لازم نیست دیوانه وار کار کنیبه سایت نشر برایندمراجعه کنید.

تلاش مداوم برای بزرگتر و بهتر بودن آن قدر جا افتاده به نظر می رسد تنها چیزی که برای بحث و گفت وگو باقی مانده این است که آیا این اهداف به اندازه کافی بلندپروازانه هستند یا نه؟
واکنش افراد را وقتی به آنها می گوییم ما هدف گذاری خاصی نداریم، B2Bتصور کنید. هیچ هدفی نه هدف گذاری در تعداد مشتری، نه هدف گذاری در میزان فروش، نه هدف گذاری برای بقاو نه هدف گذاری برای درآمد یا سود ( به غیر از این که باید سودآور باشیم). جدة همین طور است،
قطعا این طرز تفکر ضد هدف، بیس کمپ را در دنیای کسب و کارها منزوی می کند. بخشی از اقلیتی را B2Cکه « نمی فهمند چطور کار پیش می رود»
. امامی فهمیم چطور کارمان پیش می رود، فقط اهمیتی به آن نمی دهیم. اهمیت نمی دهیم که یک فرصت آماده برای پول درآوردن را از دست بدهیم و نیازی نمی بینیم که لیمو را برای به دست آوردن آخرین قطراتش بچلانیم. به هر حال آن قطرات آخر هم ترش هستند.
آیا علاقه مند به افزایش سودهستیم؟ بله. افزایش درآمد؟ بله. اثربخشی بیشتر؟ بله. ساخت محصولاتی ساده تر، سریع تر و مفیدتر؟ بله. داشتن مشتریان و کارمندانی شادتر؟ بله، کاملا. آیا ما عاشق تکرار و بهبود هستیم؟ بله! | آیا می خواهیم همه چیز را بهتر کنیم؟ همیشه. اما، آیا می خواهیم بهتر شدن»
را از طریق دنبال کردن مستمر اهداف به حداکثر برسانیم؟ نه، ممنون!
به همین دلیل، ما در بیس کمپ هدف گذاری نداریم. وقتی کسب وکارمان را شروع کردیم هدف نداشتیم و حالا هم که تقریبا بیست سال از آن روز گذشته همچنان هدف نداریم. ما طبق یک روال روزانه، به سادگی بهترین کاری را که می توانیم، انجام میدهیم.
اما لحظه بسیار کوتاهی پیش آمد که باعث شد نظرمان را عوض کنیم. بازاریابی یک هدف درآمدی بزرگ را در نظر گرفتیم - از آن عددهای گنده ۹ رقمی- و با خود فکر کردیم: «چراکه نه؟ ما می توانیم آن را انجام دهیم!»
ولی پس از دنبال کردن آن هدف برای مدتی، دوباره فکر کردیم و پاسخ به سؤال «چرا که نه؟» واضح تر شد: ۱) این دورویی است که وانمود کنیم به عدد و رقمی که درست کرده ایم، اهمیت میدهیم؛ ۲) تمایلی نداریم تا برای رسیدن به این هدف، توافق های فرهنگی موردنیازی را ایجاد کنیم.
اجازه دهید با یک واقعیت روبه رو شویم اهداف جعلی هستند. تقریبا همه آنها اهدافی مصنوعی هستند و صرفا به این خاطر تعیین می شوند که باید هدفی وجود داشته باشد.
در موقعیتی نیستید که بتوانید آن را به عنوان بهترین طرز کار رمزگذاری کنید.
علاوه بر این، بسیاری از بهترین طرز کارها، کاملا براساس آداب و رسوم قدیمی هستند. هیچ کس نمیداند که از کجا آمده اند، چرا شروع شده اند و چرا همچنان دنبال بازاریابی دیجیتالمی شوند. اما به دلیل داشتن برچسب قدرتمند بهترین طرز کار»
، افراد فراموش می کنند که حتی آنها را زیر سؤال ببرند. کسی که بسیار باهوش تر از ما است، حتما با آنها برخورد کرده است؛ درست است؟ هرکسی که آنها را دنبال می کند، موفقیت بزرگی را تجربه می کند؛ درست است؟ اگر از آنها به نحو احسن استفاده نکنید، تقصیر ما است؛ درست است؟ بیشتر این درستها، احتمالا نادرست هستند.
همچنین، بهترین طرز کارها، این موضوع را القا می کنند که برای هر سؤالی که با آن روبه رو می شوید، یک پاسخ واحد وجود دارد. این را نشان میدهند که واقعا انتخابی در این زمینه ندارید. در مقابل این استدلال مقاومت کنید. شما همیشه یک انتخاب دارید.
همه این ها به این معنا نیست که بهترین طرز کارها ارزشی ندارند. آنها مثل چرخهای کمکی دوچرخه هستند.



مشاهده پست مشابه : معرفی کتاب لازم نیست دیوانه وار کار کنی
بازدید :859
پنجشنبه 31 شهريور 1401زمان :10:00
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشی از کتاب لازم نیست دیوانه وار کار کنیرا در ادامه می‌خوانید:

فشار کاری را دفن کنید به آب و آتش رٹون به خاطر کار به یک امتیاز انحصاری در روحیه کارآفرینی تر این جریان بی پایان افزایش حجم کار، مشاله شما را بیشتر و بیشتر می
کند. وقتة خودتان را از این شرایط خاص کنید کافی است فقط نگاهی به «
کارآفریندر اینستاگرام داشته باشید. انسان ها کروائی تلاش و کوشش متولد شده اند!
مجبور نیستید به طرز مضحک بار بلکه باید به طرز مضحکی متعدد باشید»
اهداف شما به احساستان اهمیتین این جمله ها آن قدر ادامه پیدا می کنند تا حالت تهوع به شما دست دهد.
فشار کار ممکن است برای کسانی که هنوز تا حد زیادی به آن گرفتار نشدهان فانوس دریایی راهنما را بازی کند و بعد وقتی زیاد می شود آن ها را گول بزند، اما در ح فقط با سخت کار کردن و ادیت شان مترادف است
برای آن اقلیت کوچکی که به نوعی می دانند در میان انبوه کار دنبال چه چیزیه کارهای بسیار بیشتری پیش می آید که در نهایت به شکست، اتلاف و بی نتیجهید می شود و هیچ چیز از آن به دست نمی آید. چرا؟
شما به این علت که همه چیز را فدا می کنید، شایسته شکست یا پیروزی نیستید، جو تحمل سختی و خستگی برای به دست آوردن یک هویج بزرگتر اصرار کرده اید. تجربه انا بسیار فراتر از فشار کار حداکثری ۲۴ ساعته است.
این هم دقیقا یک توصیه بد است. بعید است که یک دیدگاه کلیدی یا یک ایده درخشان ای پایان چهاردهمین ساعت از روز بیایید. خلاقیت، پیشرفت و تأثیرگذاری در برابر نیروی بی رحمانه فشار کار تسلیم نمی شوند.
در حال حاضر، این تضاد عمدتا از نگاهی نشئت می گیرد که بر دنیای افراد خلاق متمرکز است، افرادی نظیر تویسندگان، برنامه نویسان، طراحان، سازندگان، افراد مولد. شاید قلمروهایی از کارهای دستی وجود داشته باشد که در آن ورودی بیشتر برابر با خروجی بیشتر باشد، حداقل برای مدتی. اما به ندرت در مورد افرادی می شنوید که از روی اجبار سه شغل کم درآمد دارند و به پرمشغله بودن خود افتخار می کنند. این ها تنها مدعیانی هستند که برای امرار معاش تلاش نمی کنند و فقط می خواهند به فداکاری بزرگ خود ببالند.
کارآفرینی تبیاید یک داستان حماسی از بقا به قصد کشت باشد. در اغلب مواقع شرایط خسته کننده تر از این است. چیزی که شباهتی به پریدن از خودروی در حال انفجار و صحنه های تعقیب و گریز وحشیانه ندارد و بیشتر به آجر روی آجر گذاشتن و یک دور دیگر رنگ زدن روی دیوار شبیه است.
حتی بهترین شیوه های داخلی خودمان در بیس کیمپ، زمانی تنظیم شدند که فتوا هفت نفر در این شرکت حضور داشتیم و وقتی تعدادمان به سی نفر رسید با شکست مواحد وما را به عقب راندند، دائما در دام چیزهایی می افتادیم که قبلا کارایی خوبی داشتند، اما در آن کارایی شان را از دست داده بودند
این مشکل فقط به خاطر تفاوت در اندازه نیست، بلکه به خاطر تفاوت در همه چیز است آیا خدمتی را با اقساط چند مرحله ای می فروشید یا محصولی که میفروشید همان موقع هزینه اش را دریافت می کنید؟ دو طرز کار مختلف. آیا فقط برای اپلیکیشن خاص و تأثینا آیفونطراحی ای عالی دارید، یا می خواهید به اندروید، وب و ایمیل نیز دسترسی پیدا کند طرز کارهایی مختلف، آیا شرکتتان را برای ماندگار شدن میسازید یا کار را با در نظر گرفتن یک استراتژیخروج شروع می کنید؟ طرز کارهایی مختلف. آیا افراد شما مدت طولانی ای را با هم کار کرده اند، یا در حال ساخت یک تیم کاملا جدید هستید؟ طرز کارهای مختلف.
دلایل زیادی وجود دارد که می توان نسبت به بهترین طرز کارها هم تردید داشت. اما یکی از متداول ترین آنها زمانی است که می بینید یک نفر، تنها با مشاهدات بیرونی خود، نحوه انجام کار را در یک شرکت دیگر استنتاج می کند: «
ده روش برتر اپل برای تولید محصول.»
آیا آن شخص در تیم توسعه محصول اپلکار کرده است؟ نه. در حقیقت، او فقط بر پایه پیش فرض هایش در مورد چگونگی پیش رفتن امور در آن شرکت نتیجه گیری کرده است. تا زمانی که خودتان کاری را انجام نداده باشید، در موقعیتی نیستید که بتوانید آن را به عنوان بهترین طرز کار رمزگذاری کنید.
علاوه بر این، بسیاری از بهترین طرز کارها، کاملا براساس آداب و رسوم قدیمی هستند. هیچ کس نمیداند که از کجا آمده اند، چرا شروع شده اند و چرا همچنان دنبال می شوند. اما به دلیل داشتن برچسب قدرتمند بهترین طرز کار»

بازدید :356
سه شنبه 29 شهريور 1401زمان :9:52
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشی از کتاب راهنمای مارکت پلیسها را در ادامه مشاهده نمایید. برای خرید کتاب راهنمای مارکت پلیس هابه نشر برایندمراجعه نمایید.

در لحظه احساس درد نمی کنند. به علاوه، هزینه های حاشیه ای توسعه دهندگان تقریبا نزدیک به صفر است؛ نرخی که قابل تحمل است
. اما سوال ام است که آیا نرخ ۳۰ درصدی ای که پلتفرممی گیرد، منجر به تقویت موقعیت استراتژیک می شود یا صرفا روشی برای کسب درامد است؟ اگر این طور است، آیا این ریسک وجود نظر استراتژیک دریافت کمیسیون بیش از حد یک عامل کاملا منفی قلمداد شود؟
بیایید با فیس بوک شروع کنیم. پلتفرمی که در سالهای اولش رشد چشمگی ۔ قدرت انتشار در این پلتفرم، با توجه به فراگیر شدن آن، رسانه مهمی برای بسیار اندی محسوب می شد؛ به ویژه شرکتهای سازنده بازی. فیس بوک آن قدر سریع موفق شد که بسا از پذیرندگان اولیه اش توانستند به صدها میلیون فروش دست یابند. ( Zyngaکه عملکرد خور در قسمت جست وجوی فیس بوک داشت، در ششمین سال فعالیتش به یک میلیارد دلا دآ دست یافت همه چیز باور نکردنی به نظر می رسید. امروز و تنها چند سال بعد از این ماجرا وضعت طوری است که شرکتهای سازنده بازی کل تخم مرغ هایشان را در سبد فیس بوک نمی گذارند. عجیب است که این شرکت ها برای گسترش خود خیلی جسورانه و استراتژیک به راه هایی غیر از انتشار از طریق فیس بوک روی آورده اند.
سخت است که بفهمیم دقیقا چه مشکلی پیش آمده است. ممکن است کسی بگوید که فیس بوکالزاما یک پلتفرم بازی نیست و یا برخی عمق این موفقیت را زیر سؤال ببرند. آنها استدلال می کنند که Zynga به خودی خود، نسبت به سایرین که شکست خورده اند، بسیار خوب است. برخی دیگر به گسترش تلفن همراه اشاره می کنند که کار را برای فیس بوک سخت کرده است ( به زودی به آن می پردازیم)
. علاوه بر این مسائل، یک استدلال قوی نیز وجود دارد که می گوید نرخ ۳۰ درصد بسیار زیاد است.
اگر در نظر داشته باشیم که خیلی از شرکت های تولیدکننده بازی خریداران عمده تبلیغات فیس بوک هستند، متوجه خواهیم شد که «
نرخ کمیسیون واقعی»
متفاوت است. زیرا هزينه واقعی رقابت در این پلتفرم خیلی بیشتر از ۳۰ درصد است. فیس بوک با توجه به موقعیتش، به عنوان رهبر شبکه های اجتماعیجهان که رقیب مهمی هم ندارد، هیچ نیازی ندارد تا بارش را یک روزه ببنددا بابا فیس بوک برای این که بتواند شرکای تجاری اش را در مورد تأثیر و اهمیت بی چون و چرای پلتفرمش قانع کند، باید این موضوع را اثبات می کرد که این پلتفرم مکانیزم مؤثر و کارآمدی را در رابطه با طیف گسترده ای از محصولات و خدمات دارد.
نوامبر گذشته Zynga و فیس بوک در مورد توافق تجاری بلندمدت شان مجددا مذاکره کردند.



مشاهده پست مشابه : کتاب راهنمای مارکت پلیس ها
بازدید :385
چهارشنبه 23 شهريور 1401زمان :15:30
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشی از کتاب طرفداران دو آتشه:

به عنوان یک مثال جدی تر، یکی از افرادی را که در عرصه کسب و کار آنلاین بیش از هر فرد دیگری تحسین می کنیم، کارآفرینی بی نظیر در زمینه سلامت فیزیکی بدن به نام چلن جانسون است. چندین سال پیش، او ویدئویی از کشمکش های زندگی زناشویی خود را در فیسبوکبه اشتراک گذاشت؛ کاری که ممکن بود با انجامش به شدت مورد حمله قرار بگیرد. اما بسیاری از مخاطبانش به جای آن که دلزده و دلسرد شوند، او را بابت صداقت خالصانه و انتقادپذیری اش ستایش کردند، جلن با این کار، اوج قدرتمندی یک انسان را در صداقت و انتقادپذیر بودن نشان داد، آن هم در شرایطی که کسب و کارش تعداد مخاطبان بالایی داشته برقراری ارتباط، همچنین، می تواند به سادگی فراخواندن مخاطبانتان و ساختن فضایی برای آن ها به منظور اشتراک گذاری و ارتباط با دیگران باشد. به مدت چهار سال، و به صورت هفتگی، شرکت رسانه های اجتماعی بافر از «بافر چت، که با «بافر چت» " تبلیغ و ترویج یافته بود، برای برقراری ارتباط میان برند و مخاطبانش استفاده می کرد. در همان حال، در سال ۲۰۱۶، این هشتگ به طور رسمی در وبلاگ شرکت مورد استفاده قرار گرفت و بافر چت به عنوان «فضایی برای دورهمی، ملاقات و یادگیری متقابل مطرح شد. بافر در سال ۲۰۱۸ بافر چت را از دور خارج کرد: با وجود این که فوق العاده موفق بود و توانسته بود با بیش از چهارصاد شرکت کننده گفت وگو کند.

به یاد داشته باشید که آنچه منتشر می کنید، جلب توجه خواهد کرد. هرطور که تصمیم بگیرید رابطه برقرار کنید، باید واقعی جلوه دهد. اگر تظاهر به دوست داشتن کسی یا چیزی بکنید، نه تنها این ریسک وجود دارد که به صحبت دعوت شوید، بلکه ممکن است افرادی را به سمت خود بکشید که برایتان جالب نباشند. به عنوان مثال، اگر شما با پست کردن تصاویر ماشین های عالی وعمارتهای زیبا که آنها را به تازگی اجاره کرده اید، تظاهر به پول دار و معروف بودن کنید، اما فراموش کنید که به هدف اصلی خود اشاره کنید، ممکن است موفق شوید تعداد زیادی مخاطب را که عاشق چیزهای تجملی هستند جذب کنید، اما آنها به جای آن که جذب شخصیت واقعی شما شوند، فقط به خاطر تصاویر عالی ای که به اشتراک می گذارید و چیزهایی که آنها آرزویش را دارند، شما را دنبال خواهند کرد.

در سال ۲۰۱۰ قبل از آن که پادکستم منتشر شود، امیدوارانه ایده ای داشتم که بتوانم با مردم ارتباطی واقعی برقرار کنم و کمی تعاملات انسانی را به برنامه ام وارد کنم. در مقدمة هر قسمت از پادکست هایم، فردی صداپیشه، حقیقتی ده ثانیه ای و خنده دار درباره من می گفت.

دورهمی ها می توانند به روش های مختلف برگزار شوند. شما می توانید در یک مکان کار اشتراکی محلی، میزبان یک کارگاه آموزشی باشید و برای تعداد اندکی از مردم سخنرانی کنید، یا در غرفه ای از یک نمایشگاه، کنفرانسی را برای معرفی محصولتان به بازار هدف برگزار کنید یا حتی می توانید در یک رویداد سخنرانی کنید. دورهمی ها لزوما نباید حضوری باشند، بلکه می توانند به صورت آنلاین هم برگزار شوند.

هنگامی که وبلاگ نویسی را آغاز کردم، وبلاگ دارن رز، یکی از اولین منابعی بود که توجه من را به خود جلب کرد. من به وبلاگي دارن هر روز سر می زدم و به محض این که مطلع شدم او قرار است به زودی یک سخنرانی آنلاین برگزار کند، فورا برای حضور در این رویداد ثبت نام کردم و در تقویم روزش را علامت زدم. منتظر ماندن برای شنیدن سخنان دارن، دقیقا مانند کنسرت پسران یک استریت برای آوریل بود. اما احتمالا آوریل این سخنرانی را به اندازه کنسرت پسران بک استریت هیجان انگیز نمی دانست؛ هرچند که من این طور فکر نمی کنم. به دلیل اختلاف زمانی بین آمریکا و استرالیا کشوری که دارن در آن به دنیا آمده است و زندگی می کند من برنامه ریزی کرده بودم که آن شب تا دیروقت بیدار بمانم، چون به هیچ وجه قادر به از دست دادنش نبودم.

هنگامی که زمانش فرا رسید، بازاریابی دیجیتالبالاخره من وارد سایت شدم و با افراد دیگری که هرگز آنها را ندیده بودم، در اتاق گفت وگو حضور یافتم. چندصد نفر در آنجا بودیم و می توانستیم قبل از شروع

س خنرانی با یکدیگر صحبت کنیم که به نظرم اتفاق بسیار جالبی بود. ناگهان چهره دارن روی صفحه به نمایش درآمد. او آنجا بود، به صورت زنده از خانه اش در شهر ملبورن او تعدادی از به روزرسانی های وبلاگش را به همراه تعدادی اطلاعات و استراتژی های مفید دیگر به اشتراک گذاشت که بسیار عالی بود. اما از نظر من، قسمت پرسش و پاسخ، هیجان انگیزترین بخش آن برنامه بود. در میان کامنتهای بسیار زیاد، دارن سوال جالبی دید، نام آن شخص را گفت و کامنتش را خواند. من تلاش های بسیاری برای دیده شدن در کامنتها کردم و تقریبا داشتم بیخیال میشدم که ناگهان شنیدم دارن می گوید: «این سوال پاتریک است. من را می گفت! اسمی را که با آن ثبت نام کرده بودم به طور کامل گفت و سوالم را خواند و در ادامه به آن پاسخ داد. همان طور که او در حال پاسخ گویی به سوالم بود، من مستقیم به او نگاه می کردم و او نیز من را نگاه می کرد. حداقل این گونه به نظر می رسید. می دانم که او داشت به دوربین نگاه می کرد، اما من همچنان احساس می کردم که او در کنار من در اتاق حضور دارد.



مشاهده پست مشابه : کتاب نترس باش
بازدید :262
سه شنبه 22 شهريور 1401زمان :11:31
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخشی از کتاب نترس باش برآیندرا در ادامه می‌خوانید:

چهارم: همه زوایا را در نظر بگیر

نوآوریو اختراع مطابق نظر و سلیقه مردم به وجود نمی اید، جمله مشهوری از هنرى في دارد که می گوید: «اگر من از مردم می پرسیدم که چه نیازی دارند، مطمئنامی گفتند کدا سریع تر می خواهند. » رؤیاپردازانی که واقعیت های جدیدی خلق می کنند، باید موضوعات زاویه ای ببینند که دیگران قادر به دیدنش نیستند. وقتی ماشین اختراع و معرفی شد، فکر می بلافاصله به سمت نکات منفی این اختراع یعنی خطراتی که ممکن است داشته باشد، منعطف شد. مردم همیشه در مقابل پدیده های جدید چنین واکنشی از خود نشان می دهند. برای مثال ابه واهمه و تردید مردم در برابر ماشین های بدون راننده که در عصر جدید پدید آمده است، فکر کنید. بیشتر نوآوری های چشمگیر تاریخ را رویاپردازانی پدید آورده اند که باید منتظر می ماندند تا دیگران رؤیای آنها را بپذیرند
زمانی که مردم معمولی جامعه پیشرفت را بپذیرند، ساده است که دیدمان به زندگی گذشته مان تغییر کند. چه کسی می تواند زندگی را بدون ارتباط اینترنتی تصور کند؟ اما تا سال ۱۹۹۵ که چندان هم دور نیست، از هر چهار خانواده تنها یکی رایانه داشت! وقتی شرکت آمریکا آنلاین در ۱۹۸۵ تأسیس شد، کشور تا آنلاین شدن فاصله زیادی داشت. آن زمان تنها ۳درصد از آمریکایی ها آنلاین بودند و میانگین آنلاین بودنشان نیز یک ساعت در هفته بود. شغلهای محدودی به مهارت های رایانه ای نیاز داشتند و هیچ کس در جیبش گوشی هوشمند نداشت. می توانم به وضوح به یاد بیاورم که بارها میشنیدیم: «چرا من باید ایمیل داشته باشم؟» یا اینکه کسب وکار من به ارتباط اینترنتی نیاز ندارد.»
اما ماموریت ما دسترس پذیر کردن اطلاعات و ایده ها بود، بنابراین پیشنهاد قانع کننده ای به دنیا ارائه دادیم و بر چشم اندازمان پافشاری کردیم. نه سال طول کشید تا یک میلیون کاربر جذب کنیم، اما جذب یک میلیون کاربر بعدی تنها هفت ماه زمان برد. امروزه اکثر افراد حتی از رایانه نیز استفاده نمی کنند، آنها از نسل بعدی فناوری، یعنی تبلت یا گوشی های هوشمند استفاده می کنند.
دیدن پدیده ها از زاویه ای دیگر، علاوه بر دنبال کردن مسیر روندها، شامل تصمیم برای ایجاد روندی جدید نیز هست. آمازون نمونه بارزی از این رویکرد است. زمانی که مردم نگران نداشتن اطلاعات کارت اعتباری خود در فضای آنلاین بودند، آمازونبه نحوی فرایند خريد آنلاين را برای مردم آسان کرد؛ به طوری که امروزه می بینیم افراد به شرکتها اطلاعات کارت اعتباری شان، خریدهایشان را ردگیری و حتی به صورت شخصی کالاهایی به آنها پیشنهاد کنند که ممکن است به آن علاقه مند باشند.

انجام دادن اقدامات بزرگ نیازمند پذیرفتن ریسکشکست است. همان طور که ما با داستان ها که به اشتراک گذاشتیم، این اصل را به تصویر کشیدیم، هر مبتکر بزرگی شکست خورده است؛ اما تنها بزرگترین مبتکران راهی برای یادگیری از شکست هایشان می یابند تا آنها را به جلو هدایت کند. از خودتان بپرسید آیا شکست یا ترس از شکست باعث سخت شدن مسیر حرکت شما می شود؟

این طبیعت انسان است که می خواهد شکستهایش را پنهان کند چون از آنها خجالت می کشد. در واقع آنها می گویند باید چیزی را به دست می آوردید اما کوتاهی کرده اید. فکر کنید چه می شود اگر به جای شرمگین بودن، بایستید، شکست هایتان را اعلام کنید و از این فرصت برای گفتن اینکه چه یاد گرفته اید، بهره ببرید و نیز دوباره بر پایبندی به هدفتان تأکید کنید؟ نمی توانم دقیقا بیان کنم که این کار چقدر حس رهاشدگی در شما ایجاد می کند. این یکی از درس هایی است که من از شکست هایم یاد گرفته ام.

به همین ترتیب طردشدن دردناک است اما اگر درک درستی از آن داشته باشید، می تواند نشان افتخاری برای شما باشد. این درس را میتوان از مخترعان و رهبرانی همانند انیشتین بگیریم که متوجه شدند شکست، آنها را به موفقیت آینده نزدیک تر می کند. جی کی رولینگ با وجود همه

طردشدن ها به تلاش خود ادامه داد. آستروتلر شکست را به بخشی اجتناب ناپذیر از موفقیت تبدیل کرد. وارن بافتبه ما یادآوری کرد که به کار خود نگاه بلندمدت داشته باشیم. هر وقت شکست خوردید، اجازه دهید داستان این بزرگان به شما کمک کند که دوباره به مسیرتان بازگردید.

در ۲۰۱۴ جف بزوس برای سهامداران آمازون نوشت: «شکست یکی از اجزای اصلی نواوری است و انتخاب محسوب نمی شود. ما این را می دانیم و به شکست زودهنگام و تکرار آن تا زمانی که راه درست را بیابیم ادامه می دهیم.» اینها تکرار حرف های توماس ادیسون بود که سالها قبل گفته است.

حال، لحظه ای وقت بگذارید و به زندگی خود نگاهی بیندازید. شاید شما هم داستان شکست داشته باشید؛ دورانی که به نظر می رسید هرگز از ناامیدی عمیق آن اتفاق بهبود نخواهید یافت ایا میتوانید ارزش موهبت حاصل از آن تجربه را درک کنید؟ از آن لحظه های تاریک چه چیزی یاد گرفتید؟ آن اتفاق از چه فرصت هایی پرده برداشته است؟ در هر شکست یک مسیر جایگزین برای اقدام کردن وجود دارد. شما فقط بای آن را بیابید. وقتی به مانعی می رسید، مسیرتان را منحرف کنید.



مشاهده پست مشابه : کتاب نترس باش

تعداد صفحات :3

درباره ما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
آرشیو
خبر نامه


معرفی وبلاگ به یک دوست


ایمیل شما :

ایمیل دوست شما :



چت باکس




captcha


پیوندهای روزانه
  • آرشیو لینک ها
آمار سایت
  • کل مطالب : 39
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 13
  • بازدید کننده امروز : 9
  • باردید دیروز : 16
  • بازدید کننده دیروز : 16
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 119
  • بازدید ماه : 86
  • بازدید سال : 1737
  • بازدید کلی : 36607
کدهای اختصاصی